السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

469

تفسير الميزان ( فارسي )

مشغول شده‌اند متاعى است كه رونقش تا روزى معين است ، بنا بر اين ، از ديدن تمتعات آنان به زندگى و بهره مندىشان به آنچه كه اشتهاء كنند دچار ناراحتى نشود ، چون در ما وراى اين ظاهر يك باطنى است و در ما فوق تسلط آنان بر مشتهيات ، سلطنتى الهى قرار دارد . پس ، گويا يادآورى داستان موسى و عالم براى اشاره به اين است كه اين حوادث و وقايعى هم كه بر وفق مراد اهل دنيا جريان مىيابد ، تاويلى دارد كه به زودى بر ايشان روشن خواهد شد ، و آن وقتى است كه مقدر الهى به نهايت اجل خود برسد و خداى اذن دهد تا از خواب غفلت چندين ساله بيدار شوند ، و براى يك نشاة ديگرى غير نشاة دنيا مبعوث گردند . در آن روز تاويل حوادث امروز روشن مىشود ، آن وقت همانهايى كه گفتار انبياء را هيچ مىانگاشتند مىگويند : عجب ! رسولان پروردگار ، سخن حق مىگفتند و ما قبول نمىكرديم . و اين موسى كه در اين داستان اسم برده شده همان موسى بن عمران ، رسول معظم خداى تعالى است كه بنا به روايات وارده از طرق شيعه و سنى يكى از انبياء اولوا العزم و صاحب شريعت است . بعضى « 1 » هم گفته‌اند : اين موسى غير موسى بن عمران بلكه يكى از نواده هاى يوسف بن يعقوب ( ع ) بوده است ، و اسمش موسى فرزند ميشا فرزند يوسف بوده ، و خود از انبياى بنى اسرائيل بوده است . و ليكن اين احتمال را يك نكته تضعيف مىكند ، آن چنان كه ديگر نبايد بدان وقعى نهاد ، و آن نكته اين است كه قرآن كريم نام موسى را در حدود صد و سى و چند مورد برده ، و در همه آنها مقصودش موسى بن عمران بوده است ، اگر در خصوص اين يك مورد غير موسى بن عمران منظور بود ، بايد قرينه مىآورد تا ذهن به جاى ديگرى منتقل نگردد . بعضى ديگر گفته‌اند : داستانى است فرضى و تخيلى كه براى افاده اين غرض تصوير شده كه كمال معرفت ، آدمى را به سرچشمه حيات رسانيده از آب زندگى سيرابش مىكند ، و در نتيجه حياتى ابدى مىيابد كه دنبالش مرگ نيست ، و سعادتى سرمدى به دست مىآورد كه ما فوقش هيچ سعادتى نيست . ليكن اين وجه جز با تقدير گرفتن درست نمىشود ، و تقدير هم دليل مىخواهد ، و ظاهر كتاب عزيز مخالف آن است ، و در آن هيچ خبرى از قضيه چشمه حيات نيست ، و جز

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 480 .